پژوهشکده اندیشه آنلاین آلمان
شعر و داستان
Article Information
Article Title: داستانهای کوتاه از کتاب «معجزه گوادلوپ»—حماسه سیاوش
Author: Faramarz Tabesh
ISNI: 0000 0005 2737 2290
Affiliation: Founder and Director, Research Institute Andishe Online Germany (AOG)
ISNI: 0000 0005 2724 714X | Ringgold ID: 823032
Research Institute Andishe Online Germany | ISSN: 3056-4476
Language: Persian-Farsi
Article Type: Interdisciplinary Sciences (also known as Integrative Sciences)
Keywords:
Ontology, Cognitive Discussion, Scientific Analysis, Conceptual Misconceptions, Epistemology, Interdisciplinary Critique, Philosophy of Mind.
Publication Dates:
Persian (Revised Edition): Published on April 12, 2021
English, German: on May 21, 2024
Archive Code: AOG-2025-FA | Encoded Title String: nhsjhkihd ö,jhi_ plhsi sdh,a
شایانِ توجه است که ما در پژوهشکدهٔ اندیشهٔ آنلاینِ آلمان، با هدفِ عربیزدایی از زبانِ پارسی، تنوینِ نصب را بهصورتِ «ن» پارسی مینویسیم.
مثال: ضمناً > ضمنن، مثلاً > مثلن، غالباً > غالبن، تقریباً > تقریبن
در محدوده ادبیات
«داستانهای کوتاه از کتاب «معجزه گوادلوپ
حماسه سیاوش
Short Stories from the Book The Miracle of Guadalupe
The Saga of Siyawash
«برداشتی آزاد از حماسهٔ زیبای سیاوش؛ تجلیگاهِ راستی، پاکدامنی و خویشتنداری در شاهنامهٔ حکیمِ توس، فردوسی بزرگ.»
خواب یک پروانه
حماسه سیاوش
ماتادور
اتصال
درسی از ویشنو
سقوط برگی از درخت
آنتونیوس و اسپارتاکوس
اتصال
بیقرار
چکیده
داستان کوتاه «حماسه سیاوش» برداشتی آزاد و نوگرایانه از شاهنامهٔ فردوسی است که با تغییر در روایت سنتی، کیکاووس را تحت تأثیر افسون و مکر سودابه، عامل مستقیم مجازات و قتل سیاوش معرفی میکند؛ روایتی که معصومیت، راستی و غلبه بر نفس را در قالب نمادین لالهٔ واژگون (لاله سیاوش) به تصویر میکشد.
مقدمه
گرچه در اصل داستان، سیاوش به فرمان افراسیاب و به دست (گروی) برحسب فتنه ای که گرسیوز[1] (برادر افراسیاب) برپا نموده بود، کشته می شود، ولی از آنجا که سستی کیکاووس پدر سیاوش باعث پناهنده شدن وی به افراسیاب شده بود، بطوری که رستم نیز از این بابت کیکاووس را بشدت مورد سرزنش قرار می دهد، من اصل ماجرا را در این داستان کوتاه کمی تغییر داده و پدر او را قاتل سیاوش قلمداد نموده ام. بدیهی است که اصل داستان همانست که فردوسی در شاهنامه آورده است.
خلوتگاه شاهانه
در تالار خوابگاه از ضلع شمالی که دارای پنجره ای بسیار بزرگ بود، نور ماه به درون تابیده و بخشی از فضا را روشن ساخته بود و باد ملایمی به درون می وزید. تخت خواب شاهانه در تالار، طوری قرار گرفته بود که رو به پنجره قرار داشت و ماه بخوبی از آن زاویه قابل رؤیت بود. سقف تالار بسیار بلند بود و بوی مشک و عنبر که دائمن در محلی خاص قرار داشتند، تالار را عطرآگین می نمود. بر روی زمین، یک قطعه فرش زربفت بسیار نفیس با رنگ بندی بسیار استادانه، بخش وسیعی از زمین تالار را می پوشاند. بر روی این فرش، میز زیبایی قرار داشت که محصول بی نظیر استادان منبت و خاتمکاری ایرانی بود و توجه هر بیننده، حتی ناآگاه به این هنرهای بی بدیل را بخود جلب می نمود. در روی میز، گلدان کریستال نسبتن بزرگی مقدار زیادی از انواع گل را درون خود جای داده بود. بر روی بخشهایی از دیوارهای تالار، تابلوهای نقاشی از نقاشان بنام ایران زمین، زیبایی و شکوه این خوابگاه را کامل می کرد.
بر روی تخت خواب شاهانه، کیکاووس، نیمه برهنه، در حالی که جامی چوبی از شراب ناب بر دست داشت با چشمانی نیمه بسته دراز کشیده بود و به ماه و تشعشع انوار آن می نگریست.
گزارشی نادرست در زمانی مناسب
به ناگاه درب عظیم خوابگاه با صدایی ملایم باز شد و کیکاووس پیشاپیش نوری که از مشعل های مشتعل به درون می تابید، پیکر بلندبالای زنی را دید و بسادگی دریافت که او کیست. سودابه آرام و طناز به سمت تخت خواب شاهانه پیش آمد و درست در کنار آن قرار گرفت، بالاپوش حریر سفیدرنگ خود را برگرفته به کناری افکند و در یک حرکت ملایم در کنار شوهر خود جای گرفت. بوی عطری که از بدن زن تراوش می شد، نشئگی مرد را که ناشی از هوای مطبوع، نور زیبای سیمین گون ماه و اثرات سکرآور شراب ناب بود، رفته رفته کامل می نمود. این حالت زمانی به اوج خود رسید که زن، بدن نیمه برهنه خود را بر روی مرد تکیه داد. سودابه دقیقن از آنچه می کرد آگاه بود و می دانست با این ریتوال زنانه چه اثری در مرد خود ایجاد می کند و قصد و هدفش از این افسونگری چیست.
در ادامه این بازیگری، سودابه چند لحظه درنگ نمود تا اثراتی که عمدن ایجاد نموده بود به همراه نشئگی ناشی از شراب و محیط، به رگهای کیکاووس دویده، از آنجا همه زوایای روانش را دربرگیرد. بعد از آن در زمان مناسب، وی سر در گوش مرد نهاد و به آرامی، با طنازی زنانه و بسیار اغواگرانه، ماجرایی معکوس و بشدت دستکاری شده را نجوا نمود.
کیکاووس با شنیدن داستان همسر خود، لحظه به لحظه بر شدت خشمش افزوده می شد. اثرات صحنه ای که سودابه برای او مهیا ساخته بود مانع از آن بود تا بتواند پیرامون این داستان بیاندیشد. همه آنچه تا این زمان، روان مرد را نوازش می داد، در انتهای داستان اهریمنی زن، تیره گشت و به خشمی عظیم مبدل شد.
خونبهای درستی و پاکی
در صحن باغ کاخ، سیاوش با حالتی سرخورده از پیشنهاد شرم آور زن پدر خود، سودابه، بر روی پلکان منتهی به آلاچیقی که از گل های نسترن احاطه شده بود، سر را بزیر افکنده بود و حالت تهوع داشت که ناگاه صدای قدمهای کوبنده و استواری، او را بخود آورد. سیاوش سر از گریبان برافراشت و پدر خود را با چهره ای که از شدت خشم برافروخته بود در مقابل خود دید.
در زمانی دورتر، حرکت زمان شتاب خود را از دست داد. در آن فضای زیبا در میان نور ماه و در کنار گلهای زیبای نسترن، اولین قطرات خون از گردن سیاوش به مانند فوران آتشفشان به نرمی جستن گرفت. حیرت آور آنکه، این قطرات خون هر دم درهم آمیخته و طرحی جدید را ایجاد می نمودند. طرحی از صداقت، درستی، پاکی و معصومیت.
همزمان با این تراژدی، سودابه قطعه پارچه ای را که از پیراهن سیاوش کنده بود و هنوز در دست داشت بر روی بینی خود نهاد و آنرا عاشقانه بویید.
صبح روز بعد در کنار آلاچیق گل های نسترن و بر روی چمنها، هزاران گل لاله رُسته بود. گل های لاله ای به رنگ قرمز خونین. از آن زمان ایرانیان این گل های لاله سربه زیر افکنده را لاله سیاوش[2] نامیدند.
اگر دشت از خون سیاوش پرآلاله شد دل لاله پر خون ز بیداد سودابه شد
تفاوت ببین این چنین از پدر تا پسر پدر پر ز شهوت، پسر دادور[3]
به هر جا ببینی یکی لاله ای برُسته است بر خون آزاده ای
بیاد خدای سخن، آن معظم حکیم به نثر آوریدم چنین ماجرائی عظیم
داستانی از فرامرز تابش
برگزیده از پژوهشهایی در محدوده ادبیات، از فرامرز تابش
کد مقاله در آرشیو فصلنامه:
Archive Code: AOG-2025-FA | Encoded Title String: nhsjhkihd ö,jhi_ plhsi sdh,a
داستانی از کتاب معجزه گوادلوپ: فرامرز تابش
پاورقی
[1] گرسیوز (برادر افراسیاب)= Garsivaz
[2] این نوع لاله دارای اسامی دیگری نیز هست. از جمله اشک سیاوش و لاله واژگون.
روایت اشک سیاوش: در برخی نوشتههای مربوط به داستانهای اسطوره ای ایرانی آمده است که
لالهٔ واژگون هنگام کشتهشدن سیاوش شاهد واقعه بود و از اندوه، سر به زیر افکند. این روایت بهویژه در نوشتههای مربوط به لرستان و پاوه نقل شده است. در ادبیات معاصر
پیوند خون جوانان و لاله در شعر عارف قزوینی، بهویژه در تصنیف
«از خون جوانان وطن لاله دمیده»، نمود ادبی شناختهشدهای از این نمادپردازی در مورد
گل لاله است.
[3] دادور= دادگر و عادل
















